أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
93
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و دلتنگى و مكروه و بدى باد شما را ؛ اى « 1 » آمدهايد و مرا وعده ميدهيد كه مرا از گور بيرون آرند زنده گردانيده يعنى مرا زنده كنند و از گور بيرون آرند ؟ ! و حال آنست كه پيش از من چندين گروه گذشتهاند و هيچ كس باز نيامده است چون هيچ كس باز نيامده چگونه باز آرند ؟ ! او اين سخن مىگفت و پدر و مادرش فرياد ميخواستند بخداى و مىگفتند : الغياث باللّه از تو و از گفتار تو ؛ واى بر تو اى فرزند ايمان آور بخداى تعالى و رسول و ببعث و نشور كه خداى تعالى وعده داده است ؛ و وعدهء خداى تعالى حقّ است ، او جواب داد و گفت : نيست اين كه شما مىگوئيد مگر افسانهء پيشينگان . عبد اللّه عبّاس و مجاهد و ابو العاليه و سدّى گفتند كه : اين آيت در حقّ عبد اللّه بن ابى بكر آمد و گفتند كه : عبد الرّحمن ابى بكر چون پدر و مادر او را دعوت كردند با اسلام و ايمان بخداى تعالى و بعث و نشور ؛ او گفت : عبد اللّه جذعان را و عامر كعب را و مشايخ قريش را زنده باز كنى « 2 » تا من از ايشان اين حديث بپرسم تا اين را اصلى هست يا نه ؟ آوردهاند كه : معاويه نامه نوشت به مروان تا از مردمان براى يزيد بيعت بستاند ، عبد الرّحمن ابو بكر گفت : در وقتى كه مروان بر منبر بود كه : معاويه سنّت هر قل و كسرى بدست گرفته است كه ايشان ملك بميراث بفرزندان رها ميكردند وى نيز همين مىخواهد ، مروان گفت : خاموش باش تو آنى كه در حقّ تو اين آيت آمد : [ وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما ] الاية ؛ عايشه بشنيد گفت : دروغ مىگوئى ، من مىدانم كه آيت در حقّ كيست و ليكن تو آنى كه رسول خداى پدرت را لعنت كرد و تو در پشت او بودى تو نتيجهء لعنت خدائى . [ أُولئِكَ الَّذِينَ ] آنان كه عبد الرّحمن ابو بكر نام ايشان برد و خواست تا زنده كنند ايشان را تا ازيشان خبر بپرسد ايشان كسانىاند كه عذاب بر ايشان واجب شد در ميان گروهى كه بگذشتند و بر كفر بمردند از پريان و آدميان ؛ ايشان قومى خاسران و زيانكاران بودند . قتاده گفت : اگرچه آيت بيك كس حوالت است مبهمى است مجهول كه بر سبيل مثل گفت تا باز نمايد كه هر كه چنين بود حكمش اين بود . [ وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ ] و هر يكى را از اين دو گروه مؤمن و كافر درجاتى و منازلى
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « هى » ؛ و هر دو در اين تفسير بمعنى « آيا » به كار رفته است . ( 2 ) - يعنى : « زنده باز كنيد و زنده برگردانيد » از قبيل وضع مفرد در جاى جمع ؛ طبق اصطلاح ابو الفتوح ( ره ) در سراسر تفسير خود ، چنان كه مكرّر در مكرّر اشاره و تصريح كردهايم .